نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

41

كاشف الأسرار ( فارسى )

( 72 ) امّا اين را نيز مثاليست ، و اين مثال همچنان « 1 » باشد كه در وقت ضحى در خانهء تاريك چراغى نهاده باشند . مادام كه وجود خانه در ميان باشد ، در تنگناى خانهء تاريك « 2 » چراغ فرا خود مىنگرد و نور خود را مطالعه مىكند ، امّا از آفتاب ضحى بىخبر باشد . چون ناگاه وجود خانه از ميان برداشته شود ، چراغ ، چندان‌كه درنگرد ، نور خود را در پرتو نور آفتاب باز نيابد . بازداند كه پرتو نور او بواسطهء حجاب خانه بوده است . چون آن حجاب از ميان برداشته شود ، بوجود نور آفتاب وجود نار او بىنورست . « 6 » پس همچنين نور آفتاب حضرت ربوبيّت هفت طبقهء زمين بشريّت و آسمان روحانيّت فروگرفته است ، كه « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » ، بلكه هژده هزار عالم فروگرفته « 8 » است . امّا هركسى محجوب هستى خوداند ، چون از خودى خود بيرون مىآيند ، « 9 » همه اوست ، باقى همه نيست . بيت : در ره عاشقى دلى بايد * كو منزّه ز دال و لام بود « 11 » ( 73 ) باز آمديم بطبقات آسمان روحانيّت و طبقات زمين بشريّت ، كه در چهار نفس امّاره و لوّامه و ملهمه و مطمئنّه آن را شرح گفته‌ايم . پس در هر نفسى على حده چهار خاطر مختلفه بيايد : نفسانى و شيطانى و قلبى و ملكى ، مگر در نفس ملهمه ، كه در او « 14 » دو خاطر بيش نيايد : ملكى و شيطانى . و گاه باشد كه اين هر دو بر خلاف بيايند ، « 15 » چنان‌كه ملكى بصفات « 16 » قلبى بيايد و شيطانى به صفت نفسانى برگردد ، و اين آنجا معلوم شود . و باز هر خاطرى ازين خواطر مختلفه كه مىماند ، چندين هزار خاطر « 17 » گوناگون از وى تولّد مىكند .

--> ( 1 ) - همچنان L : چنان N - - ( 2 ) ( 2 ، 3 ) - چراغى . . . تاريك N : - L - - ( 6 ) - شود L : شد N - - نار L : نارى N - - نورست L : نور گشت N - - ( 8 ) - كه L : - N - - سورهء 24 ( النور ) آيهء 35 - - بلكه : بلك L : ملك N - - هژده L : هجده N - - ( 9 ) - مىآيند L : آيند + بينند كه N - - ( 11 ) - بحر خفيف - - ( 14 ) - مختلفه L : مختلف N - - در او دو : درو دو N : در دو L - - ( 15 ) - بيايند N : بيايد L - - ( 16 ) - بصفات L : به صفت N - - شود L : گردد N - - ( 17 ) - خاطر L : خواطر N